من یک معلم هستم

کلاس سربلند یک معلم عاشق

روزپدر

روز میلاد مولای صبر و عشق " علی " بزرگ همه اعصار

                                و

                     روز زیبای پدر

بر همه شیعیان و پدرهای خوب و مهربان دنیا 

                           مبارک

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 9:33  توسط مریم جمشیدی  | 

ارزشیابی توصیفی و چگونگی مستند سازی

 

چکیده:

در این مجموعه سعی  کرده ایم که با  نگاهی به مفهوم ارزشیابی و اهداف و اقسام آن به  ارزشیابی کیفی یا توصیفی بپردازیم و تلاش کرده ایم تا بتوانیم همکارانی را که با این ارزشیابی آشنایی ندارند و یا ابزار و روشها را نمی دانند تا حدّی یاری دهیم.

 در این مباحث ابتدا در خصوص ارزشیابی و اهداف آن و اعتبار و اهمیّت ارزشیابی سخن به میان آمده و  در ادامه با دسته بندی ارزشیابی ها  و با توجه به اهمیت ارزشیابی تکوینی و ارتباط داشتن این ارزشیابی با ارزشیابی توصیفی سعی شده تا اهداف و اهمیّت ارتباط آن بیان شود.

بعد از این موارد به بررسی ارزشیابی کمّی و کیفی و تفاوت آنها و ارزشیابی توصیفی و کاربرد وابزارهای آن صحبت شده و راهکارهای مناسب جهت چگونگی استفاده از ابزارها و نتایج حاصل از ارزشیابی توصیفی ارائه شده است.

 

 کلید واژه : ارزشیابی ، توصیفی ، تکوینی ، کاربردها، ابزارها، راهکارها.                                                                                               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 15:7  توسط مریم جمشیدی  | 

مهم نیست اهل کجایم

مهم نیست اهل کجایم که " هر کجا اهلیت کند اهل همانجایی".
مهم نیست چند سال است که از هوای زمین تنفس می کنم هوایی که به قول شاعری" فعلا مجانی است".
مهم نیست چه چیز را دوست دارم چرا که مثل اغلب آدمها عاشق زیستنم حتی زیستن در مرگ.
مهم نیست که این همه مهم نیست در زندگی دارم.
مهم این است که هستم و باید دینم را به بودنم ادا کنم...
"مهم این است که عشق بورزم"...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 9:2  توسط مریم جمشیدی  | 

عوامل موثر در انگيزش

 هرگونه نظر جامع درباره پايه هاي انگيزشي رفتار درسازمان‌‌ها بايد به ضرورت بر چند متغير كه بر انگيزش نفوذ دارند متمركز شوند. يك نظام طبقه‌بندي چهار گروه متغير عمده را سودمند يافته است: 1- ويژگي‌هاي فردي 2- خصوصيات شغلي 3- خصوصيات محيط كار 4- ويژگي‌هاي محيط بيروني روشن است كه ويژگي‌هاي معيني مانند نگرش فرد بويژه نگرش هاي كه فرد با خود به موقعيت كاري آورده است در انگيزش وي موثر است. دسته دوم متغيرها كه براي تاثير بخشيدن د ر انگيزش مي‌تواند مورد تعديل قرار گيرد ويژگي‌هايي شغلي است يعني ماهيت شغل و آنچه دكه شخص درشغل انجام مي‌دهد در انگيزش او موثر است. همچنين بوخانان از تازگي و شفافيت هدف به عنوان يكي از عوامل انگيزشي مرتبط با ويژگي‌هاي شغلي ياد مي‌كند. متغييرهايي كه با ويژگي‌هاي محيط كار مربوط است و مي توان آن‌ها را تغيير داد تا در انگيزش موثر واقع شوند، عبارت‌اند از: 1- سرپرست 2- جو و فرهنگ سازماني 3- نظام پاداش چهارمين دسته متغيري كه مي‌تواند در انگيزش كاركنان موثر باشد، محيط بيروني است. برعكس سه متغيير اول كنترل اين متغيير در دست سازمان نيست. آلن كرولاگ در مقاله خود تحت عنوان "كاركنان خود را برانگيزيد" مراحل و روش‌هاي انگيزش كاركنان را چنين معرفي مي‌كند: نيازهاي كاركنان را شناسايي كنيد. اين نيازهاي مي‌توانند به صورت زير باشد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 10:16  توسط مریم جمشیدی  | 

7 راز جهاني افراد خوش شانس

7 راز جهاني افراد خوش شانس

همگي ما افرادي را ديده ايم كه هميشه خوش شانس هستند. اين افراد كساني هستند كه همواره موانع را از پيش پا برداشته و بسيار كمتر از ديگران نااميد مي شوند و به نظر مي رسد كه موفقيت، راحت تر به سمت آنها مي آيد. گويي موقعيت هاي خوب مرتبا به آنها روي مي آورد البته آنها سخت كار مي كنند، اما اين توضيح كاملي در مقابل رفتار روزگار با آنها نيست، چراكه خيلي از مواقع به نظر مي رسد كه لياقت و شايستگي يك سري افراد ديگر از آنها بيشتر است. شايد برخي تصور كنند كه اين افراد از بدو تولد به اصطلاح "پيشاني نوشتشان" خوب بوده، اما خوشحال باشيد چراكه چنين چيزي صحت ندارد و سرنوشت كسي از بدو تولد رقم نمي خورد بلكه افراد خوش اقبال تنها 7 راز ساده دارند كه شما هم مي توانيد آنها را در زندگي خود به كار ببنديد و شانس و اقبال را در زندگي تجربه كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 16:14  توسط مریم جمشیدی  | 

داستـانـك

چقدر من ثروتمندم

 

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین؟»

کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.

گفتم:«بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند.

بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: ...

«ببخشین خانم! شما پولدارین »

نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم:«من اوه… نه!»

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت:«آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»

آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.

لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

"بیاییم قدر داشته هایمان را بدانیم . نیمه پر لیوان زندگیمان را ببینیم

"یا حق"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 16:1  توسط مریم جمشیدی  | 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،ازمن تشکر کنی،اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام! اما تو خیلی مشغول بودی ...

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی،خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی..

 تمام روز با صبوری منتظر بودم. با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی ...

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

 باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی، و باز هم با من صحبت نکردی.موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی...

 اشکالی ندارد. احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

 من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سرتکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.

خوب، من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.روز خوبی داشته باشی .

                                  دوست و دوستدارت: “خدا”

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 15:38  توسط مریم جمشیدی  | 

اولین روز دبستان بازگرد

اولین روز دبستان بازگرد
 کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
 بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
 یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
 آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
 روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است
 سفره پر از بوی نان گندم است 

کاکلی گنجشککی باهوش بود
 فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید
 ریز علی پیراهن از تن می درید 

تا درون نیمکت جا می شدیم
 ما پر ازتصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
 یک تراش سرخ لاکی داشتیم 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
 برگ دفتر ها به رنگ کاه بود 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
 خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید
 باز هم در کوچه فریادم کنید 

همکلاسیهای درد و رنج و کار
 بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد
 کودکان کوچک اما مرد مرد 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
 جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد ميشديم باز کوچک
 لا اقل یک روز کودک می شدیم 

یاد آن آموزگار ساده پوش
 یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
 یاد درس آب و بابایت به خیر

 ای دبستانی ترین احساس من
 بازگرد این مشقها را خط بزن

 "به یاد دوران شیرین دانش آموزی"

خدایا معلمان عزیز مرا هر جاکه هستند حفظ کن و سلامت و شاد بدار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:9  توسط مریم جمشیدی  | 

دلتنگ خدا

 
 

بارالها ! فكر مي كنم كه تعلقات دنيا مي خواهند مرا از تو دور سازند .

بارالها ! تو قدرتي هستي كه هرچه از تو بگويند كم گفته اند . تو در ادراك ما نمي گنجي و عظمت تو براي ما توصيف ناپذير است . ازمقام والايت التماس مي كنم كه مرا ببخش به سوي خويش بخوان و در مسيري كه بندگان نيكويت را با صورت خونين بردي مراهم ببر وبه آنها ملحق گردان .

خدايا ! به ياس بگو رهايمان كند . به خستگي بگو كه دست از سرمان بردارد و به شيطان بگو كه ما از آن توئيم ، دست از سر ما بردارد .خدايا ! ما را از بركات مظلوميت محروم نكن .

خدايا ! به دوستان نادان جبهه حق ، عقل و به دشمنان دانا ، مروت عطا كن . 

 خدایا!زمين خوردن بزرگانمان را نشانمان مده .

اي خداي دلهاي شكسته ! نعمت انكسار را برما ارزاني دار . اي خداي قنوتهاي تبدار ! توچه نزديكي آن زمان كه دستها به سوي تو بالا مي آيد. پاي مارا از زمين بكن . اي خداي عاطفه ! عاطفه جويان ناكام را در همين جهان به سرانجام برسان . اي خداوند صداقت ! گوهر مفقود صداقت را از ميان خاكستر روزمرگي عيان كن .

اي خداوند تنهايي ! آن زمان كه همگان به انسان پشت مي كنند ، تنها حضور تو تنهايي را طراوت مي بخشد . خودت را از ما دريغ نكن .  اي خداوند غيرت ! آتش كسب حرام مي رود كه غيرت مردانمان را بسوزاند . اين آتش را به باران رحمتت خاموش كن .

اي خداوند پيمان و پيوند! اگر شكستن پيمانها و گسستن پيوندها سياست است، ما را از سياست مصون بدار.

اي خداي حسين ! آستان حسين بر پابرهنگان و گمنامان و از قلم افتادگان و مهر باطل خوردگان گشاده تر است . ما را از اين آستان كرامت محروم مكن . اي خداي شام غريبان ! غريبي و بي كسي تقدير اهل و عيال توست . ما را تب وتاب قربت و تاب و توان قرابت عنايت فرما .

اي خداي زهير ! وقتي شمشير ولايت در اطراف خيمه دلمان وزيدن مي گيرد ، روح پرهيز و گريز و ستيز را از ما بستان و روح عشق و تسليم و رضا عنايتمان كن .

اي خداي حر ! هر روز عاشورا است و هر زمين كربلا، و انسان هر لحظه در معرض آزمايش و فتنه و بلا . رو سفيدمان كن .

 خدايا !  بي آب و نان هم اگر بتوان زنده ماند ، بي عشق جانان نمي توان ! از اين نعمت ناب زندگي محروممان نكن . خدايا ! من به سجود مستمر امواج ، بر ساحل عبوديت رشك مي برم . مقام انسان را كمتر از آب و خاك مخواه .

اي خدا ! اگر بناست دينت را به عده اي بسپاري و دنيا را نصيب عده اي ديگر كني ، ما را از هر چه مظهر دنياست محروم كن .

اي خدا ! در اين زمانه فاصله ها روز افزون است ، فاصله مان را با خودت روز به روز كمتر كن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 1:32  توسط مریم جمشیدی  | 

آیا میدانید ؟


آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد


آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند

آیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشد

آیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشود

آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است

آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان آمریکایی میگفتند زنانی که باهوش هستند باردار نمی شوند

آیا میدانید ستاره دریایی فاقد مغز میباشد

آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند

آیا میدانید مروارید درون سركه ذوب میگردد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 23:59  توسط مریم جمشیدی  |